ما غیر از خدا کسی را نداریم We do not have anyone other than GOD
باختند آنانی که با غیر خدا رفیق شدند
قالب وبلاگ

بسم رب الحسین

 

دود این شهر مرا از نفس انداخته است

به هوای حرم کرب و بلا محتاجم......


یاعلی

[ جمعه ۸ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٥:۱٩ ‎ب.ظ ] [ دهقانی ] [ نظرات () ]

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت
ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

[ دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ دهقانی ] [ نظرات () ]

بسم رب الحسین

آمده ام اما به خودت سوگند که جا مانده ام...

هنوز باورم نیست...

هنوز هم مبهوت شبهای دهه اول هستم...

به یاد آن همه اخلاص و اشک و ادب...در پیش چشمان نافذتان

شرمسارم از کمی خدمت و قلت سعادتم که ظرف وجودم آن قدرها نبود که از آن دریای عطش عشق بهره بیشتری ببرد

خدا را شکر یادگاری برای بی خوابی شبهایم کرم نمودید...

اصلا جنس غمتان به خدا فرق می کند....

آنجا که عقل کاملی را عشق نام می دهند و می کشدمان نام زیبایش...

بگذار بار دگر هم روضه خوان باشم

کوتاه کن کلام... بماند بقیّه اش
مرده است احترام... بماند بقیّه اش
از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود
آن هم نشد حرام... بماند بقیّه اش
هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت
آمد به انتقام... بماند بقیّه اش
شمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام
شد سنگ­ها تمام... بماند بقیّه اش
گویا هنوز باور زینب نمی شود
بر سینه ی امام...؟ بماند بقیّه اش
پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته
در بین ازدحام... بماند بقیّه اش
راحت شد از حسین همین که خیالشان
شد نوبت خیام....بماند بقیّه اش
رو کرد در مدینه که یا ایّهاالرّسول
یافاطمه! سلام... بماند بقیّه اش
از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش
خون علی الدّوام... بماند بقیّه اش
سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش
از پیکر امام بماند بقیّه اش
بر خاک خفته ای و مرا می­برد عدو
من می­روم به شام... بماند بقیّه اش
دلواپسم برای سرت روی نیزه ها
از سنگ پشت بام... بماند بقیّه اش
دلواپسی برای من و بهر دخترت
در مجلس حرام... بماند بقیّه اش
حالا قرار هست کجاها رود سرش؟
از کوفه تا به شام... بماند بقیّه اش
تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن
از روی پشت بام ... بماند بقیّه اش
قصّه به "سر" رسید و تازه شروع شد
شعرم نشد تمام... بماند بقیّه اش

***********************************

*از همه سروران گرامی که در این مدت در حسینه کریم اهل بیت ع حقیر را تحمل کردند حلالیت می طلبم

 

[ شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٩:٢٥ ‎ق.ظ ] [ دهقانی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

یک نسل سومی انقلاب اسلامی ایران در جوارحضرت معصومه سلام الله علیها. محل زندگی قطعه شهدای گمنام. علایق: مبارزه با مستکبرین،إن شاالله در زمان مناست اندوه دلمان را از آل سعود خواهیم گرفت. محل تحصیل حسینیه امام خمینی(جماران سابق) مترسانیدمان از مرگ که ما پیغمبر مرگیم خدا با ما که دلتنگیم سرسنگین نخواهد شد...
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب